تبلیغات
پایگاه اینترنتی گفتمان هدایت - تاثیر گریه بر صدیقه کبری (س)

 
مطالب جدید :
پست های جدید :

 

بسمه تعالی

 

گریه بر صدیقه اطهر قلب را آماده پذیرش حقیقت ولایت می‌کند

 

گفتاری پر مغز از حجت الاسلام میرباقری پیرامون اسرار غیبت حضرت حجت(ع)

 

 حجت الاسلام میرباقری در گفتاری پر مغز و زیبا به مناسبت ایام فاطمیه به بیان معنا و اسرار غیبت و ظهور حضرت حجت علیه السلام و تاثیر گریه بر مصائب صدیقه اطهر سلام الله علیها پرداخته است. رجانیوز این گفتار را به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها منتشر می کند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمدلله رب العالمین احمده و استعینه و أومن به و اتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه، حبیب اله العالمین ابی‌القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین سیما بقیه‌الله فی الارضین ارواحنا له الفداء و لعنت‌الله علی اعدائهم اجمعین

ان شاءالله خدای متعال قلوب یکایک ما را با معرفت و محبت امام زمان ارواحنا فداه صلوات الله و سلامه علیه عجل الله تعالی فرجه الشریف منور بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد

دو نوع غیبت برای امام زمان علیه‌السلام فرض می‌شود. یک غیبت که همه ما معنای آن غیبت را می‌فهمیم این است که جسم امام زمان علیه‌السلام از ما غایب است و ما نمی‌توانیم امام علیه‌السلام را در عصر غیبت ببینیم و یا اگر ببینیم هم به طور متعارف حضرت را نمی‌شناسیم، کمااینکه در روایات هست که در بین شما زندگی می‌کنند، رفت و آمد می‌کنند، ولی شما نمی‌توانید او را بشناسید، مگر اینکه کسی اهل سرّ و خلوت باشد؛ این حسابش جداست. این یک معنای غیبت است که همه ما با این معنا آشنا هستیم.

خود این غیبت امام علیه‌السلام هم که حجت خدا از ما غایب باشد اسرار فراوانی دارد که چطور شده امام علیه‌السلام در دوره امامت خودش قرن‌ها باید غایب و محجوب از دوستان و شیعیانشان باشند با اینکه امام زنده است و مشغول به امامت است، اداره و تدبیر می‌کند. شما از آغاز غیبت حضرت تا الآن سرانگشت حکمت و تدبیر حضرت را پشت‌کار جامعه شیعی می‌بینید و جامعه شیعه با همه دشمنانی که دارد رو به پیش بوده است؛ چون می‌دانید شیطان دقیقاً دشمن خود را می‌شناسد، شیطان می‌فهمد که حق کجاست؛ بی‌خودی با باطل درگیر نمی‌شود؛ آن‌جایی که درگیر است حق است. "لأقعدن لهم صراطک المستقیم" شش هزار سال عبادت خودش را به آتش کشیده است و قسم خورده من راه مستقیم را می‌بندم، راه مستقیم هم که می‌دانید راه ولیّ خداست، "علیٌّ صراط المستقیم". راه ولایت است که به توحید ختم می‌شود، با ولی‌الله هست که می‌شود وارد وادی توحید شوید و امام است که باب‌الله، صراط‌‌ الله و وجه‌الله است؛ اگر کسی به امام نرسید به خدا نمی‌رسد، لذا شیطان سر همین راه ایستاده است، همین راه را هم می‌خواهد ببندد و تمرکزش اینجاست.

شیاطین انس و جن حق را می‌شناسند؛ در روایات دیدید وقتی نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلَّم به دنیا آمدند شیاطین از رفتن به عوالم بالا منع شدند، قبلاً می‌رفتند استراق سمع می‌کردند، ولی منع شدند. ابلیس فهمید اوضاع عالم عوض شده است، حفظه و ملائکه رفت و آمد می‌کنند و راه‌های آسمان را بستند؛ در نقل است لشکریان و فرماندهان جنود خود را جمع کرد، فراخوان داد و در روایات آمده است که بعضی اوقات که یک حوادثی در عالم رخ می‌دهد شیطان لشکریان خود را جمع می‌کند آرایش می‌دهد، فرماندهی و تقسیم کار می‌کند، مأموریت می‌دهد.

 

پس امام زمان علیه‌السلام غیبت ظاهری دارند، ولی مأموریت هدایت خودشان را در هدایت عالم انجام می‌دهند.

 

خوب این یک غیبت است و همه ما با این غیبت آشنا هستیم، تا اذن ظهور برسد و خدای متعال به حضرت اجازه دهد که ظهور کنند و این غیبت برداشته می‌شود، امام ظاهر می‌شوند و می‌توانیم امام را ببینیم، مستقیم از حضرت دستور بگیریم، این خیلی نعمت عظیمی است. در هر صورت براساس یک حکمتی این غیبت رقم خورده است و امام در دوره غیبت مشغول به انجام مأموریت خودشان و پیش‌بردن عالم به سمت عصر ظهور هستند. امام هست که با تدبیر و امتحان و ابتلاء خودش عالم را به سمت ظهور هدایت می‌کند. این یک معنی غیبت است. حالا عرض کردم این غیبت خودش یک حکمتی دارد، مهم‌ترین حکمتش همانی است که در روایات به ما فرمودند: "لامر لم یؤذن لنا" به ما اجازه ندادند که به شما بگوییم برای چه غیبت اتفاق می‌افتد؛ نمی‌توانیم بگوییم تا وقتی که ظهور واقع شود و آن‌وقت می‌فهمید. چون اگر قبل از آن بگوییم و این اسرار برملا شود کار مشکل می‌شود.

می‌دانید ما سِر نگه‌دار نیستیم؛ به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد که آقا جدتان امیرالمؤمنین از آن علوم باطنی برای اصحابشان می‌گفتند، به تعبیر روایت علم "بلایا" و "منایا"، حوادث عالم، مرگ و میرها و اخبار غیبی را به عمار یاسر به حبیب بن مظاهر و ... می‌گفتند. حضرت فرمودند که آن دوران تمام شد آن‌ها "اوکیه" داشتند، حرف در وجودشان بند می‌شد شما حرف را نمی‌توانید نگه دارید، یک سر به شما بگوییم کار را خراب می‌کنید.

در هر صورت غیبت امام یک اسرار بسیار بزرگی دارد که جزء اهل سر نمی‌فهمند تا ظهور واقع شود. همین‌طوری که خورشیدی خداوند قرار داده است، این خورشید یک مثََل است، و الا خورشید حقیقی این نیست. خداوند متعال قسم می‌خورد به ماه و خورشید "والشمس و الضحیها"، "والقمر اذا تلیها" قسم به خورشید و پرتو و شعاع خورشید که عالم را روشن می‌کند، پرتو خورشید به ما می‌رسد. "والقمر اذا تلیها" قسم به ماه وقتی دنبال خورشید است، ماه تالی تلو خورشید است "والنهار اذا جلیها" قسم به روز وقتی که خورشید را تجلی می‌دهد، تجلی خورشید در روز است. روایات این را معنا کرده است؛ فرمود "والشمس" وجود مقدس رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم است، "والقمر" آنی که تلو نبی اکرم است که امیرالمؤمنین است. آن روزی که خورشید در آن تجلی می‌کند ظهور امام زمان است. حضرت است که وقتی ظهور کرد شمس نبوت در او تجلی می‌کند والا ما الآن در دوره غیبت آن خورشید هستیم. الآن دوره شب تاریخ است. بنا بود این خورشید زود طلوع کند، بنا بود این خورشید در امیرالمؤمنین تجلی کند، اما جریان سقیفه و بنی امیه نگذاشتند و این خورشید در غیبت رفت.

در روایت است فرمودند اینهایی که شما می‌گویید مثال‌های قرآن است، باطن قرآن دست ماست. وقتی می‌گویند شمس، ما این خورشید را خوب می‌فهمیم، ولی این یک مثال است؛ وقتی خورشید منظومه شمسی را گرم می‌کند هزاران منظومه و کهکشان دیگر است که این‌ها همه‌اش مال عالم دنیا است. عوالم دیگری است که همه عالم دنیا در مقابل آن مثل یک حلقه در یک بیابان است. خداوند متعال یک خورشیدی قرار داده است که همه این عوالم را روشن و گرم می‌کند. آن خورشید نبی اکرم است، پیغمبر خداست. یک قمری داریم در همه کائنات که امیرالمؤمنین است. یک روزی داریم که خورشید در آن تجلی می‌کند که آن امام زمان و ظهور آن حضرت است.

پس ببینید که یک معنای دیگر هم برای ظهور و غیبت داریم. آن معنای غیبت این است که یک جریان ظلمت آمد پرده‌ای انداخت روی نور خورشید و این نور پشت ابر رفت. آن ابر ظلمانی چه بود؟ آن ابر ظلمانی خلافت اولیاء طاغوت و دشمنان ائمه و حضرت بود. آمدند یک خیمه‌ای زدند، لذا قرآن وقتی از آن‌ها صحبت می‌کند می‌فرماید "ظلمات"؛ آن‌ها مثل یک ظلمات در ته یک دریای عمیق مواج است که ابر بر فراز آن است. "أو کظلمات فی بحر لجی یغشاه موج، من فوقه موج، من فوقه سحاب، ظلمات بعضها فوق بعض" ظلمات متراکم است؛ ما الآن در چنین دوره‌ای به سر می‌بریم، دوران تاریکی است. کم‌کم إن‌شاءالله به فجر ظهور نزدیک می‌شویم. دیدید صبح که می‌خواهد بدمد اول سپیده می‌آید آرام‌آرام هوا روشن می‌شود؟ الحمدلله داریم کم‌کم به صبح ظهور نزدیک می‌شویم. ولی واقعاً دوران شب است. باید خورشید ولایت امیرالمؤمنین تجلی می‌کرد و اگر تجلی می‌کرد حجاب‌ها از جلوی چشم همگان برداشته می‌شد. چرا مؤمن باید ملکوت عالم را نبیند؟ چرا مؤمن عالم ملائکه را نباید ببیند؟ چرا مؤمن نباید پشت پرده را ببیند؟ این یک حجاب است. این حجاب حتی اجازه نمی‌دهد مؤمن عوالم خودش و عوالم دیگر را ببیند؛

در ما یک عوالمی است، در اول کتب اخلاق بزرگان اخلاق مثل مرحوم نراقی می‌گویند: "کسی که نفس خودش را شناخت راه برای وی باز می‌شود" منتهی چه کسی است که نفس خودش را بشناسد؟ ما خودمان را در حد خوردن و خوابیدن و پوشیدن و غرائزمان می شناسیم، ما این هستیم! چرا ما عوالم خود را نمی‌بینیم؟ بخاطر این‌که ما در یک فضای تاریک هستیم، بین ما و آن نور خورشیدی که باید بتابد و درون ما را روشن کند، حجاب است. این می‌شود حجاب غیبت. پس ببینید یک غیبت دیگری داریم که حقیقت ولایت، حقیقت شمس هستی و حقیقت نبوت در پرده رفته است؛ ما در تاریکی هستیم.

الآن کسی دین خدا را نمی‌فهمد، طعم ولایت و توحید را نمی چشد، همه تلخی هجران است. وقتی حضرت ظهور می‌کنند این حجاب را برمی‌دارند لذا در بعضی آیات از ظهور اینگونه تعبیر شده است؛ من مکرر این آیه را خواندم جای تأمل و دقت دارد. قرآن می‌فرماید "والیل اذا یغشی" "والنهار اذا تجلی" ابتدا صحبت از یک شبی است که می‌پوشاند، حجاب می‌اندازد، پرده می‌اندازد و جلوی نور خورشید را می‌گیرد؛ فرمود: "والیل اذا یغشی دولت فلان" که همه می‌دانید این فلانی کیست! فرمود دولت اوست که "غشی فی دولته التی جری علیه ولایت امیرالمؤمنین" در دولت خودش تلاش کرد حجابی جلوی ولایت امیرالمؤمنین بیاندازد. این ولایت در حجاب رفت، مانند خورشیدی که پشت ابر می‌رود.

 

درست است شما ته دریای عمیق که بروید بهره نور خورشید به شما می‌رسد، ولی در یک فضای تاریک است. فرمود لیل این است. "والنهار اذا تجلی" دولت امام زمان است که فضای ظلمت جمع می‌شود. پس عنایت کردید وقتی حضرت ظهور می کند یک اتفاق عظیم در جهان می‌افتد؛ این حجابی که در مقابل امر ولایت واقع شده است برداشته می‌شود. فضای عالم نورانی می‌شود. لذا مؤمنین اهل مشاهده ملکوت می‌شوند. غیب عالم را متناسب با درجاتشان می‌بینند.

ببینید یک ظهور کلی واقع می‌شود و آن وقتی است که حجاب غیبت برداشته شود، دوره غیبت به سر بیاید و به امام زمان علیه‌السلام اجازه بدهند بساط این شب تاریک را جمع کنند و تجلی در عالم بکنند "و أشرقت الارض بنور ربها" جامعه کبیره را خواندید؛ "اشرقت الارض بنورکم" در روایات آمده است وقتی امام ظهور می‌کنند زمین به حدی روشن می‌شود که "یستغنی الناس عن ضوءِ الشمسِ ونور القَمر" مردم از پرتو نور خورشید مستغنی می‌شوند؛ از شما سؤال می‌کنم در بهشت فضا ظلمانی است یا نورانی؟ آیا آنجا خورشید وجود دارد و یا نه آن‌جا خورشید امام علیه‌السلام بی‌نیاز می‌کند؟‌ این یک ظهور است.

یک ظهور صغری هم داریم که در قلب مؤمن ظهور پیدا می‌کند، ببینید تا وقتی ظهور پیدا نکردند همه‌اش حرف و حدیث است، مثل آدمی که در شب به دنیا آمده است، این شب هم روز نشده است و هفتاد سال است که همیشه شب بوده است. به او می‌گویند یک روزی است، خورشیدی است، نمی‌تواند درست بفهمد که خورشید و روز یعنی چه! یک شمعی به او نشان می‌دهید می‌گویید شمع را می‌بینی؟ فضا نورانی می‌شود حالا یک خورشید عظیمی صبح طلوع می‌کند؛ نمی‌فهمد! تا حقیقت ولایت در قلبمان ظهور پیدا نکند طعم توحید را نمی‌چشیم، مطمئن باشید راه خدا را نمی‌فهمیم.

همین‌طوری که خورشید طلوعی در عالم دارد طلوعی هم در قلب مؤمن دارد. امام علیه‌السلام که نور الهی و شمس حقیقی است در قلب مؤمن طلوع پیدا می‌کند. در آن حدیث ابوخالد کابلی است "و هم والله ینورون قلوب المؤمنین" به خدا قسم امام اگر مؤمنی پیدا کند قلب او را نورانی می‌کند؛ بی‌خودی هم نمی‌شود گفت الآن امام در قلب من طلوع کرده است یا خیر! این واضح است؛ فرمود اگر امام طلوع کرد "لنور الامام فی قلوب المؤمنین انور من الشمس مضیئة فی‌النهار" نور امام در قلب‌های مؤمنین از خورشید در روز روشن آشکارتر است. ابوبصیر می‌گوید: دم مسجدالحرام ایستاده بودیم امام صادق ارواحنافداه فرمود: "ابوبصیر از این‌هایی که وارد مسجدالحرام می‌شوند بپرس امام صادق علیه‌السلام را دیدید؟"؛ گفت: یکی یکی سؤال کردم آیا جعفربن محمد علیه‌السلام را ندیدید؟ گفتند: نه! امام فرمود: ابوهارون مکفوف می‌آید (مکفوف یعنی نابینا) حالا از ابوهارون سؤال کن بگو آیا امام صادق را ندیدی؟ ابوبصیر گفت: به ابوهارون گفتم آیا امام صادق را ندیدی؟‌ گفت: مگر کوری حضرت کنار تو ایستاده است! این می‌شود آن نور خورشید که اگر حقیقت ولایت در قلبی تجلی پیدا کرد روشن می‌شود.

وادی توحید، وادی نور است؛ وادی حیرت و ظلمت و شک نیست. اینکه ما دست چپ و راست خود را واقعاً نمی‌بینیم؛ ما که باید تا بی‌نهایت برویم و این سرمایه در وجود ما هست نمی‌بینیم، واقعاً‌ نمی‌بینیم؛‌کسی اگر سرمایه‌های خود را می‌دید می‌خوابید و بی‌کار می‌ماند؟ امثال خودم را می‌گویم اینکه به غریزه و دست و شکم و دامن راضی می‌شویم، شما که الحمدلله جوانانی هستید که بدون تعارف اهل ولایت هستید و قانع نیستید و اگر قانع بودید اینجا نبودید آن‌کس که قانع می‌شود به خوردن و خوابیدن و خوش است آیا این حقایق وجودی خودش را می‌بیند؟ این‌که اگر می‌دید قانع نمی‌شد. این عوالم وجودی و مسیر خودش را تا بی‌نهایت می‌بیند؟ نمی بیند! چرا؟ چون تاریک است. اگر آن خورشید طلوع کرد انسان عوالم وجودی خودش را می‌بیند. راهش را تا قیامت می‌بیند، عالم "ذر" خودش را می‌بیند که ما نمی‌دانیم ازکجا آمدیم، اینجا کجاست و بعد کجا می‌رویم مثل آدم گیج می‌مانیم، مثل آدمی که او را وسط کشتی قرار دادند و او آنجا به هوش آمده و نمی‌داند کجاست! وسط دریا به هوش آمدیم نمی‌دانیم از کجا آمدیم و به کجا می‌رویم. نه ساحل اول را می‌بینیم و نه ساحل پیش رو. این برای این است که ما در حجابیم؛ اگر قلب آدمی نورانی به نور امام شد، آفاق برای او روشن می‌شود.

در روایت فرمود قلب مؤمن مشکات انوار است چراغ نور الهی است "المؤمن یتقلب فی خمسة منَ النّور" همه سیر و گشت مؤمن در وادی نور است؛ اصلاً‌ سیر در وادی ظلمت ندارد. "مدخله نور، مخرجه نور، علمه نور، کلامه نور، مسیره یوم القیامة الی الجنة نور" در هر وادی وارد می‌شود وادی نور است از آن وادی خارج می‌شود و وارد وادی دیگر می‌شود که نورانی‌تر است. همه‌اش در نور است،‌ در حیرت نیست، علم و کلام و مسیری را که طی می‌کند تا برسد به بهشت، نور است، همه‌اش سیر در انوار است، این نور همان نور امام است.

اگر قلبی آماده شده این نور در آن تجلی می‌کند؛ این می‌شود ظهور امام برای شما؛ ‌اگر این شد انسان کنار امامش است و از طریق امامش با خداست، انسان نمی‌تواند با خدا باشد مگر اینکه با امام باشد،‌ اگر انسان توانست با امام همراه باشد با خدا همراه می‌شود، خدای متعال "و هو معکم" هرکجا باشید با شماست،‌ ولی ما با خداییم یا از خدا دوریم؟‌ اگر کسی به امام رسید و نور امام را دید آنوقت او هم با خدا همراه می‌شود، می‌بیند خدا با اوست، اول خدا را می‌بیند بعد خودش را، می‌بیند که او هست که ما هستیم. او را برداری چیزی از ما نمی‌ماند. امام این‌گونه است. امام آن کلمه تامه‌ای است که همه‌ی عالم قائم به او هستند اگر بردارید عالمی نمی‌ماند. وقتی امام در قلب انسان ظهور کرد این می‌شود ظهور ولایت و این ظهور صغری است.

ظهور کبری این است که موانع کنار می‌رود و امام تجلی می‌کند. لذا عنایت کنید برای مثل سلمان ظهور پیدا کردند، او ولایت امام را می‌دید و دوباره رجعت می‌کند. آن موقع یک اتفاق عظیم می‌افتد و ولایت امیرالمؤمنین در عالم تجلی پیدا می‌کند. سلمان هم برمی‌گردد، ببیند که چه خبر است. سلمانی که با امام بود و دیده بود و حجاب از دلش برداشته شده بود، ولی عصر ظهور، عصر دیگری است. حقیقت به گونه‌ی دیگری تجلی می‌کند. پس ببینید این می‌شود ظهور دیگر. پس امام یک غیبت دیگری دارند که غیبت حقیقت ولایت است که رفته در حجاب ولایت اولیاء طاغوت.

دو وادی داریم یک وادی نور "الله ولی‌الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی‌النور" این نور وادی توحید و ولایت امام است لذا در همین آیه روایت را ببینید در تفاسیر روایی مثل برهان نقل کرده است فرمود: "النور آل محمد" سیر مؤمن در وادی نور است. اما از آن‌طرف "والذین کفروا" آن‌هایی که کفر به ولایت می‌ورزند این نعمت را خدا به آن‌ها داده ولی کفران می‌کنند؛ می‌دانید که نعمت حقیقی ولایت است امام رضا علیه‌السلام فرمود هیچ نعیمی در دنیا نیست! گفتند آقا پس این همه نعمت در دنیا چیست؟ امام فرمودند: نعمت حقیقی ولایت ماست. از ولایت از شما سؤال می‌کنند. کسی که کفران می‌کند کافر می‌شود "والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی‌الظلمات"؛ وادی نور وادی ولایت الله است و وادی ظلمات وادی ولایت اولیاء طاغوت است. نور یکی است و ظلمات زیاد است. در قرآن همیشه نور مفرد است و ظلمات جمع است.

پس وقتی جریان ظلمات آمد غیبت دوران ولایت می‌شود. مؤمنین یک راهی بین خودشان و امام‌شان دارند ولی این ظهور نیست. ظهور که می‌آید خیمه شب جمع می‌شود، همه عالم روشن می‌شود، حالا عرض کردم که این یک ظهور است که باید منتظر باشیم و دعا کنیم که اگر رفتیم دوباره ما را برگردانند و ما دوران ولایت امام زمان را ببینیم. ببینیم چه خبر است، بفهمیم چه اتفاقی در جهان می‌افتد، ببینیم چه بهشتی برپا می‌شود. این جهنم جمع می‌شود و به دوره حیات و نور می‌رسیم و همه زنده می‌شوند.

ما الآن محروم از حیات طیبه امامت هستیم. این یک مسأله است ولی یک مسأله دیگر این است که لااقل در دوره غیبت کاری کنیم که امام برای خود ما طلوع کند. ما با امام‌مان باشیم. امام‌ ما با ماست. اگر امام با ما نباشد ما نیستیم، حیات ما قائم به اوست. امام آن اسم اعظم خداست که اگر او را برداریم چیزی در عالم نمی‌ماند. همه‌تان دعای کمیل خواندید "و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء"، "و بعظمتک التی ملأت کل شیء" آن اسماء وجود ائمه هستند، امام اسم اعظم است و تمام اسماء از فروع امام زمان است. اگر شما امام را بردارید چیزی در عالم نمی‌ماند. باطن عالم با او اداره می‌شود. حالا این توضیح می‌خواهد این امامی که کلمه "نور" و "روح" و "هدایت" است در زیارت روز جمعه آمده است که "عین‌الحیاة" است، سرچشمه حیات است؛ اگر انسان از وادی ولایت نوشید به حیات طیبه می‌رسد، حیاتی که دیگر موت ندارد. اگر جناب خضر این‌قدر عمرش طولانی است از این وادی خورده است. از سرچشمه ولایت نوشیده است. این امام با ماست. از ما به ما نزدیک‌تر است، ولی همه ما تشنه‌ایم، در حیرت هستیم و در تاریکی به سر می‌بریم. چرا؟‌ چون کاری نکردیم که حجاب بین ما و امام برداشته شود. این دیگر ظهور کبری نیست. ظهور کبری در دوره خودش است و خیلی هم دست ما نیست. دوران آن که شد خدای متعال به حضرت اجازه می‌دهد و عالم را نورانی می‌کنند. در روایت دارد حضرت به نقطه اضطرار می‌رسند "أمن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء" وقتی حضرت به اضطرار می‌رسند سر به سجده می‌گذارند و خدای متعال اجازه ظهور می‌دهد. این آن ظهور است، ولی اینکه امام برای ما آشکار بشود ما در غیبت نباشیم، ما با امام‌مان باشیم و از او جدا نباشیم، این‌که دیگر دست ماست.

این راهش چیست؟ مختصر عرض کنم همه بحث من مقدمه این دو سه کلمه بوده است. قدم اول که باید در این وادی برداریم وادی "تسلیم" است تا به مقام "سلم" برسیم، اگر کسی اهل حرف گوش کردن نشد به امام نمی‌رسد، این است که بزرگان گاهی از آن تعبیر می‌کنند "انجام واجبات"، "ترک محرمات"؛ کسی که حاضر نیست از یک لذت بگذرد چگونه می‌خواهد به امام برسد؟! اگر کسی بخواهد به امام برسد باید از همه‌ی لذات یک‌جا بگذرد، کسی که از یک خواب و لقمه نمی‌تواند بگذرد چگونه می‌خواهد به امام برسد؟ خدا رحمت کند استادی داشتیم می‌گفت سر سفره می‌نشینیم آن ظرف پرتر را جلوی خودمان می‌کشیم، آن استکان چای پرتر را جلوی خودمان می‌گذاریم، ما به امام زمان برسیم؟ کسی به امام می‌رسد که از همه‌ی سفره‌ی دنیا یک‌جا عبور کرده باشد. این‌که اصحاب سیدالشهدا توانستند خود را به امام حسین‌علیه‌السلام برسانند و به آن فوز عظیم برسند -به ما هم می‌گویند آرزو کنید وقتی یاد امام کردید بگویید "یا لیتنا کنا معهم" ای‌کاش من هم با اصحاب شما بودم و به آن فوز می‌رسیدم- کسانی بودند که از سر سفره‌ی دنیا برخاستند.

قدم اول در نورانی شدن به ولایت و اینکه وجود انسان روز شود و از حیرت و ظلمت بیرون بیاید، تسلیم بودن و حرف گوش کردن است. اگر کسی حرف گوش نکرد خودش از امام جدا می‌شود، حجاب بین ما و امام از حرف گوش نکردن ماست. اگر شما رو به امام برگشتید چون امام خورشید است آدمی هم که رو به خورشید برمی‌گردد در دامن خورشید است. وقتی پشت به خورشید می‌کنیم در سایه‌ی خودمان هستیم این سایه ظلمت خودمان است.

در ابوحمزه این تعبیر از امام سجاد علیه‌السلام آمده است خدایا "ان الراحل الیک قریب المسافة" کسی که به سوی تو کوچ می‌کند راه‌ش به تو نزدیک است. "راحل" در دامن خداست. خدا رحمت کند این استاد ما؛ معنا می‌کرد می‌گفت که راحل غیر مسافر است، مسافر وطن دارد می‌رود و به وطنش برمی‌گردد. ولی راحل وطن ندارد هرجایی برود بگویند وطنت کجاست می‌گوید همین‌جا! کوچ نشین است دیگر؛ اگر به سمت خدا کوچ کردیم راه‌مان نزدیک است، ما در ظلمت و در سایه‌ی خودمان هستیم پشت به خورشید حرکت می‌کنیم و می‌گوییم خورشید کجاست! برگرد! تو در دامن خورشیدی.

خدا با ماست که ما هستیم اگر نبود ما بودیم؟ "الله لااله الا هو الحی القیوم" اگر این قیوم نباشد که چیزی در عالم نیست؛ اگر امام زمان با ما نباشد که ما نیستیم، دلیل اول این دوری به‌خاطر حرف گوش نکردن است؛‌ هروقت بلای حرف گوش نکردن به جان آدم افتاد بیچاره شد؛ اگر حرف گوش دادیم و سر دوراهی گفتند این کار را بکن گفتیم چشم دیگر بقیه‌اش به ما مربوط نیست، کار را به آن‌ها واگذار کردیم، این‌قدر سر دوراهی‌ها تسلیم شدیم و نفس را زیر پا گذاشتیم و سمت امام رفتیم که کم‌کم این نفس در وجود ما لگدمال می‌شود.

"سلم" در دستان امام مانند موم است. وقتی موم شدیم در دستان امام می‌رسیم به وادی "تطهیر" و خدا پاک‌مان می‌کند. وادی "تطهیر" وادی بلاست. خدا می‌آید با بلاها شرک‌های ما را از ما دور می‌کند.

ما خیلی شرک داریم، نمی‌توانیم دل بکنیم، می‌فهیم دنیا بد است ولی نمی‌توانیم دل بکنیم. این شرک‌های ما و تکیه بر غیر خدا با بلا برداشته می‌شود، خداوند متعال انسان را در بلا می‌اندازد و شرک‌های او از بین می‌برد. بت‌های آدم را می‌شکند، بت‌کده‌ی آدم را روی سرش خراب می‌کند و آدم را تطهیر می‌کند. این وادی تطهیر، کار خداست، کار ولی خداست.

بعد از تطهیر وارد وادی "تنویر" می‌شویم، آن‌وقت نورانیت ولایت امام مثل خورشید در قلب‌مان طلوع می‌کند. شما عسل را در ظرف آلوده می‌ریزید؟ خداوند متعال ولایت امیرالمؤمنین که سر مستسر خداست درون ظرف آلوده بریزد؟ اول تسلیم، بعد تطهیر و بعد تنویر. وقتی به وادی ولایت رسیدیم دیگر در راه هستیم واصل شدیم. سیرمان در وادی نور است. ولی اول آن حرف گوش کردن است. با هر کلمه که حرف گوش دهیم انسان نورانی‌تر می‌شود.

نکته‌ای راجع به شما عزیزان بگویم، دوستان اهل بیت در سرشت خودشان پاک هستند، یعنی آن‌جایی که باید حرف گوش بدهند حرف گوش دادند، لذا سرشت آن‌ها را با نور زدند. سرشت مؤمن زلال است. چون در آن عالمی که از آن امتحان خواستند قبول کرده است و سرشت‌شان را نورانی کردند. قرآن می‌فرماید: "و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا" اگر بر آن طریقه‌ای که ما گفتیم استقامت می‌کردند با آب گوارا سیراب‌شان می‌کردیم. روایات این را معنا کرده است. یک معنایی که برای آن آمده است این است، فرمود: در عالم "اذله" در عالم قبلی اگر پای ولایت امیرالمؤمنین می‌ایستادند که طریقه است سرشت‌شان را با آب فرات یعنی با ولایت عجین می‌کردیم سرشت‌شان نورانی می‌شد. مؤمن این‌گونه است. لذا روایت را برای شما بخوانم. روایت این است، به موسی‌ابن جعفر علیه‌السلام عرض کرد که بعضی دوستان شما گناه می‌کنند، گناهانی می‌کنند که نباید از مؤمن سر بزند -مؤمن نباید این‌گونه باشد، یک گناه کردی از چشم خدا افتادی! مثل این‌که این ظرف بلورین قیمتی را ترک بیندازی-  آیا از آن‌ها تبری بجوییم؟ حضرت فرمود از خودشان تبری نجویید، آن‌ها مؤمن هستند، از عمل‌ش تبری بجویید که از ما نیست، عمل او برای شیطان است؛ گفت" آقا بگوییم فاسق هستند؟ فرمود: نگویید فاسق هستند، این‌ها طیب‌الروح هستند، روح‌شان پاک است؛ ولایت طیب روح می‌آورد. در زیارت جامعه آمده است "جعل صلاتنا علیكم و ما خصنا به من ولایتكم طیبا لخلقنا" ولایت امام خلقت انسان را پاک می‌کند. آقا فرمودند بگویید فاسق العملند. عمل‌شان فسق و خروج از ولایت است ولی خودشان در محیط ولایت هستند.

شما الحمدلله این‌گونه هستید این گردوغباری که در وجودتان می‌نشیند حجابی که نمی‌گذارد امام‌تان را ببینید این حجاب راباید کنار بزنید. "غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد" ما در راه، غبار روی وجودمان نشسته است. این غبار را باید از خودمان دور کنیم باید ترک گناه کرد. گناه نمی‌تواند انسان به حقیقت برساند، گاهی آدم صدسال عبادت می‌کند یک گناه او را زمین می‌زند. آن لحظه‌ای که می‌خواهد به نتیجه برسد یک غفلت همه چیز را به هم می‌زند.

این داستان را در یکی از آثار دیدم مرحوم بافقی از علمای بزرگ بودند آدم عجیبی بودند اهل تشرف خدمت به حضرت بودند و در بالای سر حضرت معصومه سلام‌الله علیها دفن هستند، همانی که با رضاخان در حرم حضرت معصومه درگیر شدند؛ ایشان از عتبات آمدند که بروند زیارت امام رضا؛ در راه آمدند که در قهوه‌خانه‌ای استراحت کنند می‌بینند که اهل این قهوه‌خانه اهل‌الله نیستند. اگر با این‌ها بنشینند تاریک می‌شوند؛ می‌آید بیرون که ببیند خداوند چه تقدیری می‌کند. در خیابان قدم می‌زند که به امام زمان مشرف می‌شود. بعد به امام زمان عرض می‌کند که آقا در سفر امام رضا من شما را می‌بینم؟ فرمودند دوجا من سراغ شما می‌آیم؛ یکی قم دیگری یا سبزوار یا نیشابور -که من درست یادم نیست- ایشان در قم آمد هرچه چشم مالید حضرت را ندید رفت در سبزوار یا نیشابور آن‌جا خدمت حضرت رسید بعد خدمت حضرت عرض کرد که قم سری به ما نزدید! حضرت فرمود: شما در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها مشغول بودید، جواب مسأله می‌دادید من آمدم دیدم شما مشغولید، رفتم! غفلت‌ کار دست‌مان می‌دهد. موقعی که بار را برمی‌دارید غفلت کار را خراب می‌کند.

ببینید ما باید به وادی ولایت برسیم. سرشت ما نورانی است این حجاب را باید برداریم حرف گوش کردن، ترک گناه کردن، سحرخیزی، عباداتی که گفتند را باید سرلوحه قرار دهیم.

خیلی روایت عجیبی است؛ فرمود: "نماز جعفر طیار را بخوانید" که در اعمال روز جمعه مرحوم محدث قمی در مفاتیح نقل کردند؛ 20 دقیقه تا نیم ساعت طول می‌کشد. یکی گفت من این‌قدر خواندم 7دقیقه‌ای می‌خوانم. برکت عمر است دیگر. ببینید حضرت فرمود در یک‌سال یک‌بار هم این‌را بخوانید همه گناهان‌تان پاک می‌شود، ماهی‌ یک‌بار هم بخوانید پاک می‌شود، هر روز هم بخوانید پاک می‌شود. مثل این‌که انسانی بعد از یک‌سال حمام می‌رود یک کیسه که می‌کشد تمیز می‌شود، هر روز هم که بروی تمییز می‌شوی. البته آدمی که می‌خواهد دائم معطر شود هر روز باید به حمام برود. آدمی که لطیف است یک روز در میان خودش را باید تطهیر کند. این در اختیار شماست. چرا آدم مسلمان مؤمن این را نباید بخواند؟ این از اسرار است که به ما گفتند. لااقل آدم هفته‌ای یک‌بار صبح جمعه که افضل اوقات آن هم اول صبح جمعه است نماز جعفرطیار را بخواند، جوانید؛ پیرمرد 90 ساله نیستید که نتوانید. مگر یک نماز جعفر خواندن چه کاری دارد؟ بعضی‌ها نماز جعفرشان را با نماز شب‌شان تلفیق می‌کردند. کسی که مأمور بود از طرف مأمون که امام رضا علیه‌السلام را به مرو بیاورد نماز شب امام رضا را نقل می‌کند. نماز شب وجود مقدس رسول‌الله صلی‌الله علیه و آل و سلم هم نقل شده است، حضرت بلند می‌شدند 4 رکعت نماز شب می‌خواندند، می‌خوابیدند دوباره بلند می‌شدند 4 رکعت دیگر می‌خواندند، می‌خوابیدند، دوباره بلند می‌شدند، وضو می‌گرفتند، مسواک می‌کردند و با آداب این‌بار نماز شفع و وترشان را می‌خواندند و وصل می‌کردند به نافله صبح و نماز صبح‌شان.

شما جوان هستید اگر الآن این کار را نکنید چه وقت می‌خواهید این کار را کنید؟ استادی داشتیم می‌فرمود نماز شب خواندن چیز آ‌سانی نیست که بعضی هرشب می‌توانند بخوانند، خداوند به آن‌ها لطفی کرده است بعضی‌ها باید ده سال گریه کنند تا خداوند مانع‌شان را بردارد و نماز شب بشود.  خودش از اولیاء خداست و از آدم‌های استثنائی است.

نکته‌ای را بگویم و عرضم تمام. همه‌ی اینهایی را که عرض کردم برای این جمله آخر است.راه میان‌بر برای طهارت که در روایات مکرر آمده است اشک بر امام حسین علیه‌السلام و اشک بر اهل بیت علیهم السلام است. برخی روایت، مطلق است است بر مصیبت‌های اهل بیت علیهم‌السلام. فرمود اگر گریه کنید و اشک‌تان جاری شد و "بکاء" یعنی فوران قلب پیدا شود و تبدیل به اشک شود -اشک از عالم فوق ملکوت نازل می‌شود گریه‌ی حقیقی حالات امام زمان است که تبدیل به اشک می‌شود یعنی در وجودتان جاری می‌شود که تبدیل به اشک می‌شود- این‌پاک‌تان می‌کند.

ولایت سرچشمه حقیقت است و حقیقت امام زمان در وجودتان می‌جوشد، تبدیل به اشک می‌شود و پاک می‌کند. اشک از فوق عالم ملکوت است. از عالم ولایت نازل می‌شود. فرمود اگر اشک‌تان جاری شد و گناه‌تان به اندازه‌ی کف روی دریا باشد پاک می‌شود. ببنید که چه‌قدر تعبیر قرآن لطیف است! قرآن ولایت شیطان را با همه‌ی گستردگی آن نسبت به ولایت امام می‌خواهد تشبیه کند، می‌فرمود ولایت معصوم مثل آب است و ولایت شیطان مثل کف روی آب؛ این کف می‌رود و آب زلال می‌ماند. این گستردگی و سر و صدای ولایت شیطان مثل کف روی آب است.

مؤمن هم همین‌گونه است باطن‌ش زلال است. گناه کف است و این کف را باید شست. باطن شما معطر باشد وقتی آلوده شد، بوی عفونت می‌دهد. شیشه‌ی عطر را هم لجن‌مال کنید درون آن عطر است ولی روی آن بوی تعفن می‌دهد. آن را بشویید می‌شود شیشه‌ی عطر معطر. فرمود غیر مؤمن برای امام حسین علیه‌السلام نمی‌تواند گریه کند، چون این گریه جریان ولایت است، کسی که مؤمن نیست نمی‌تواند گریه کند. توضیح این بماند که بلای معصوم چه با جان مؤمن می‌کند. جان مؤمن را شستشو می‌دهد، آب زلال می‌شود. مؤمن وصل به ولایت است، وصل به دریاست؛ این کف آمده آلوده‌اش کرده است، اگر متصل شد به عاشورا و بلای امام این فوران ولایت تبدیل به اشک می‌شود و این کف را می‌برد. آن‌وقت گریه‌ی بر حضرت زهرا سلام‌الله علیها جزء اسرار است که بماند. این‌که الآن شیعه به جایی می‌رسد که فاطمیه برای او معنی‌دار می‌شود 40 سال قبل این‌گونه نبود! این از برکات دوره انقلاب امام رضوان‌الله تعالی علیه است که این باب باز می‌شود، جلسات خیلی محدود بود، این سِر آرام آرام گشوده می‌شود، به شما اجازه اشک بر حضرت زهرا سلام الله علیها می‌دهند، این خیلی سرّ عظیمی است نمی‌شود گفت این با وجود انسان چه می‌کند؛ عرض کردم اگر مجال بود یک دهه خدمت شما بودم و می‌گفتم گریه بر حضرت زهرا سلام الله علیها یعنی چه و با وجود انسان چه می‌کند. حجاب‌ها را برمی‌دارید و آماده می‌شوید که حقیقت ولایت در قلب‌تان ظاهر شود. این حجاب از روی قلب کنار برود و نور امام را در قلب خودش ببیند.

این گریه فوق‌العاده است، خیلی کارگشاست فقط یک کار کنید! سعی کنید آرام‌آرام خالصش کنید، دوستان می‌دانند محیط و فضای این عزاداری‌ها را وادی ایمن می‌دانم و نسل جوان خودمان را در برابر هجوم و وسوسه‌های شیطانی ابلیس و دستگاه‌های هنری غرب این هیئات نگه می‌دارد؛ ولی اگر وارد وادی هدایت شدید در اخلاص بکوشید، اهل اشک و بکاء شوید، این هیجاناتی که در جلسات پیدا می‌کنید مقدمه ورود به وادی مصیبت باشد؛ در جان خودتان شعله‌های مصیبت را به‌پا کنید. زیارت ناحیه خواندید؟ "سلام من قلبه بمصابک مقروح" سلام بر کسی که قلبش براثر مصیبت شما قریحه‌دار شده است؛ "قرحه" به آن زخم‌هایی می‌گویند که تمام وجود آدم را می‌گیرد و کم‌کم سرباز می‌کند "و دمعه عند ذکرک مسفوح" یاد تو که می‌کند اشک‌ش جاری می‌شود. "سلام مَن لَو کان معک بالطفوف، لَوَقاک بنفسه حدّ السیوف، و بذل حشاشته دونک للحتوف" ببینید اگر قلب شما با امام حسین این‌گونه شد این اشک این خاصیت را دارد، سلام بر کسی که اگر در کربلا با شما بود خودش را سپر تیزی‌های شمشیر قرار می‌داد که شمشیر‌ها به شما اصابت نکند و ته‌مانده‌ی جان خود را بعد از اینکه قطعه قطعه می‌شد در راه تو بذل می‌کرد. این حالات باید در محافل درون‌تان پیدا شود. "فلَئن أَخَّرَتنى الدُّهور، و عاقنی عن نَصرک المقدور و لم أکن لمن حاربک محاربا، و لمن نصب لک العداوة مُناصبا فلاَ ندُبنَّک صباحاً و مَسآءً، و لابکین لک بدل الدُّمُوع دَماً ... حَتّى أَمُوت بلوعة المصاب" تا شعله‌ی مصیبت جان مرا بگیرد حدش این‌قدر است.



عصر انتظار مهدی بیا کاریکاتورهای زیبای تلخندک
کلیپ موبایل انصار شورالحسین پایگاه منتظران ظهور

 
   
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به گروه ابنترنتی گفتمان هدایت می باشد

کد و گرافیک توسط : تم دیزاینر